X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 23 تیر‌ماه سال 1388

غریبه ی آشنا!

زمان: ۸ شب

مکان: پله های مرکز خرید سمرقند در جنت آباد

وضعیت:به همراه خانواده.... زنی میانسال به همراه دختر نوجوان خود در حال پایین آمدن از پله ها و ما در حال بالا رفتن..... چشم در چشم ... کمی خیره به هم و ...

 

زن( با گرمی): سلام. حال شما چطوره؟

من( با تعجب اما سعی در حفظ حرارت): سلام. قربان شما. شما خوب هستین؟

زن( با همان حالت صمیمی): مرسی ممنونم.خوشحال شدم دیدمتون!

من( با تعجبی بیشتر): متشکرم...اما....ببخشید...

 

فاصله ی بین ما بیشتر میشه( هر دو در حال حرکت در مسیر خود)

 

من: من شما رو به جا نیاوردم!!!

زن: خواهش می کنم! من هم شما رو به جا نیاوردم!

 

( !!!!! )

 

 

 نتیجه گیری:دست بالای دست بسیار است.